خورشاه بن قباد الحسينى
86
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
آگاه ساختند « 1 » ، قرار دادند كه شاه قوام الدين اصفهانى را كه به فنون فضايل و صنوف كمالات آراسته بود در منصب صدارت شريك مير سازند « 2 » . چون شاه قوام الدين را از اصفهان طلب نموده « 3 » در صدارت شريك مير ساختند ، امير صفى الدين محمد كه در خرگاه به اشارت پدر داخل شده بود بيرون كردند و شاه قوام الدين را در ديوان بر او مقدّم نشانيدند . سيّد جمال الدين آن هوايى كه داشت از سر بنهاد و در تدبير مآل بود كه ناگاه در عشر اوّل ربيع الاول سنهء احدى و ثلثين تسعمايه [ 931 ] در تبريز رحلت فرمود و نعش او را به ارض مقدّس كربلا بردند و پسرش امير صفى الدين را صدارت خراسان داده به هرات فرستادند . شاه قوام الدين در صدارت بىمشاركت اشتغال فرمود . و در اين سال بعضى از اميران چلاوى به تصوّر باطل و خيال محال پشت اعتماد بر حصار نااستوار خويش باز داده رقم عصيان بر صحيفهء اطاعت و اذعان خود كشيدند و در قلعهء استناوند كه واقع است در حوالى فيروزكوه متحصّن گشته دست تعدّى به فتنه و فساد برآوردند . چون اين خبر به سمع مقرّبان درگاه عرش اشتباه [ رسيد ] « 4 » فرمان قضا جريان به اسم دمرى سلطان « 5 » كه حاكم سمنان و فيروزكوه بود عزّ صدور يافت كه به محاصرهء قلعهء مذكور و دفع مخالفان مشغول گردد . سلطان مومى اليه به موجب فرمان واجب الاذعان با سپاه نصرت نشان ، آن قلعه را محصّر گردانيد و بعد از پنج شش ماه كمند تسخير بر كنگرهء حصار مذكور افكند و تيغ خونريز از كبير و صغير و برنا و پير دريغ نداشت .
--> ( 1 ) . ت : ساخته . ( 2 ) . ب : ساختند . ( 3 ) . ت : نمودند . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ب و ت : دبرى سلطان : « دمرى سلطان شاملو پدر آغزيوار خان » عالم آراى عباسى ، ج 1 ، ص 86 ؛ تذكرهء شاه طهماسب ، ص 10 ؛ جواهر الاخبار ، ص 61 : « دمرى سلطان » .